محمد غازي ملطيوي
60
روضة العقول ( فارسى )
پسر به مدّت اندك آن مال بذل كرد و پيش پدر آمد . پدر از او پرسيد : كه غرض ميسّر شد ؟ گفت : آرى . پنجاه دوست بهدست آوردم جمله مقصد وفا و مغرس صفا . پدر گفت : نبايد كه دوستان تو چون دوستان آن دهقانبچه باشند . پسر گفت : جهت تنبيه اين حكايت باز فرماى و صورت فوايد آن به من نماى . حكايت پدر گفت : شنيدم كه به خراسان دهقانى بود با مال وافر و يسارى [ a 25 ] بغايت ، اقبال به نظام احوال او مشغول و سعادت ازلى به ارفاق او مجدّ . چون وقت رحلت و هنگام مفارقت او نزديك آمد ، پسر را گفت : مال ترا از خزى و امحال و تحمّل شدايد محال دور دارد ، و پيش افاضل و اماثل ، وقار و هيبت تو زيادت گرداند ، و كذب ترا حليت صدق دهد . شعر إن ضرط الموسر فى مجلس * قيل له يرحمك اللّه او عطس المعسر فى مجلس * سبّ و قيل [ فيه ] ما ساه فمضرط الموسر عرنينه * و معطس المعسر مفساه وقار مردم پيش اراذل به اعلاق است نه به اعراق ، و به محصول است نه به اصول . حكما گفتهاند : العلم للرّجل كالشّمس للعالم . همّت بر اقتباس فضايل و افتراس فواضل مصروف گردان كه شرف ابدى و عزّ سرمدى در آن است كه جهل مظنّهء بلا و مطيّهء جلا است . چون پدر به جوار مغفرت انتقال كرد ، پسر تبذير پيشه گرفت و مال را به اسراف صرف مىكرد . مادر او را گفت : اى پسر ! از وصيّت پدر اعراض مكن . مال را بر وجه صلاح بذل كن و احباب مرفق و دوستان مشفق به دست آر كه چون مال نماند ، از ايشان ترا منال حاصل شود و به وقت اعدام و هنگام اضرام ، ترا از ايشان افادت و مرافدت باشد .